آمده ام تا از اولش، رفته باشم!

آمدم که در بهمن ماه چراغی را روشن کنم، دیماه برایمان زیبا می نمود. چون بیشتر از باقی ماه ها برایش برنامه داشتیم و همچنان او برایما برنامه داشت. خلاصه دی ماه ماه پر برکتی بود، هم مالی و هم باقی ابعاد.
الان که ابراز به پر برکت بودن کردم، نمیدانم چرا شکرش را (حتی به زبان) به جای نیاوردم. شکر برای دیگری نیست، شکر بیشتر برای خود ماست؛ برای ما که خیلی از اوقات خود را خالی میبینیم. خالی از همه چیز. و این حس باعث نگقتن و نکردن خیلی چیز ها می شود؛ آخر آدمی وقتی خالی است، نه خیرش به خودش می رسد و نه به باقی!

و مورد دیگر اینکه، کیست که از اول آمده باشد تا که رفته باشد! او صرفا برای سفری پر بار آمده، برای دیدارهایی از سر حوصله؛ و نه چیزهایی دیگر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *