دربارۀ من

میگن اول می خواستند اسمم را “شاهین” بگذارند. بعدتر که به گوش پدر بزرگ مرحومم (که الحق با نامیدن اسمش بر خود واجب می دانم تمام قد بایستم) رسید قویا مخالفت فرمودند. گفتند: چه معنی دارد اسم کودک مان را پرنده ای شکارچی بگذاریم؟ (این را بگویم که ایشان در نامگذاری شش فرزند خود به بهترین نحو عمل فرموده اند) خلاصه بعدتر دایی بزرگتر نام “بهزاد” را پیشنهاد دادند و همگی با رویی گشاده از آن استقبال کردند.

هر کس و هر شخصیتی را می توان با خصوصیات بارز آن تعریف کرد. در کشیدن کاریکاتور هم به این گونه است؛ خصوصیات بارز چهره را “بزرگنمایی” می کنند. شخصیت من هم مستثنی نیست، خصوصیات بارزی دارد که با آن شناخته می شود.

هر آدمی دنیایی در خود دارد که با آن پدیده های اطراف را به زبان خود معنی می کند. این “دنیای درونی” حاصل تمام گذشته، آنچه بر آدمی رانده شده و احوالات حال است. و چیزی که اتفاق می افتد خیلی با “دنیای درونی” که در خود دارد مرتبط است.
دنیای من فراز و فرود های بسیاری داشته است. دل ها داده، و دل ها گره کرده، و دل ها به باد داده است. دل است دیگر گاهی در بند دیدگانی می رود و گاه تصمیم می گیرد خون جگر بخورد. گاهی می گیرد، گاهی سوت می زند و گاهی لنگ لنگان به سوی خانه و مآمن خود باز می گردد.

از زبان دوستان:
دایره دوستان وسیع و بسیط!
تجربه های مختلف و عجیب!
همکاری های کوتاه مدت و بلند مدت!
همه جا بودن و خبر از چیزهای مختلف داشتن!
بد اخلاق بودن!
تیز و برنده بودن!
صندوقچه اسرار!
جعبه سیاه!
و …

از زبان خودم:
(چند روز پیش برای موضوعی باید خود را برای  سازمان معظمی پرزنته می کردم. در انتها پرسیدند خود را در چند کلمه بیان کن!)
و گفتم:
معتقد به ساختن پایه های سترگ برای هر شروع!
اعتقاد به کار درست و بی نقص!
فرمانده!
دونده!
دقیق!
و…

با تمام چیزهایی که بر سرش گذشته شده آنی که الان روی پای خود راه می رود و شما حسش می کنید/.