چیزی که، بر سَرمان نیامده است!

این مطلب را اینگونه می خواستم شروع کنم که، «چه بر سرمان آمده که …» وقتی منصفانه نگاه کردم دیدم این تیتر لزومی ندارد و بیخودی شلوغش می‌کند.
می‌خواستم بگویم که چه بر سرمان آمده است که «کم توجه ایم»، «بی تفاوت ایم»، «روابط انسانی را فراموش کرده ایم»، مانند سابق «تمرکز نداریم،«به دیدار فامیل و آشنا نمی‌رویم» و … که دیدم واقعا لزومی ندارد که اینقدر شلوغش کنم و این ها همه طبیعی است. دنیا هزاران چرخ خورده است و وسایل و تکنولوژی هایی آمده است که این تغییرات را ناگزیر کرده اند.

حال واکنش ما به این تغییرات چگونه است؟
به یاد بیاوریم که موضوع فیلم فارسی های قدیم چه بوده ؟! مفاهیمی چون مردانگی، غیرت، اصل و نسب، خون، حرمت، بزرگی و کوچکی، تجربه، قدرت بازو و … این مفاهیم در آن روزگار خیلی کاربرد داشته اند و این روزها کمتر فیلمی ساخته می‌شود که درست و دقیق همین مفهوم را داشته باشد.
چرا؟ جواب تقریبا برای من مشخص است. به این دلیل که آن مفاهیم آن زمان مهم بوده و دغدغه مردم بوده است ولی حال خیر. برای مثال آن زمان قدرت بازو بدلیل موقعیت های نزاع، تعرض های گاه و بیگاه، مهارت‌های کاری یَدی و … بیشتر اهمیت داشته و در حال حاضر قدرت های دیگری جای آن را گرفته است.

خلاصه زندگی و زمانه را با همین کم و زیاد هایش بپذیریم تا شوک نشویم و قدرت ادامه مسیر را همواره در خود و رگ هایمان حس کنیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *