کتاب نوشت

درباره کتاب نوشت – کتاب ها – کتابخانه و هرآنچه که با کتاب در زندگی روزمره روبرو می شویم.

منباب «نظر» دیگران

چند وقتی است که به صورت جسته و گریخته کتاب «اضطراب منزلت» نوشته آلن دو باتن را به صورت غیر منظم می خوانم. نکات زیادی دارد. اما کمی روند و آهنگ مطالب و اتفاقات آن خسته کننده است. نمی دانم ایراد از ترجمه است یا حوصله کم من در این روزها.
هر چه که هست، حداقل تورق کردنش(حتی به صورت نا منظم) من را به فکر وا می دارد.

در قسمت انتهایی کتاب؛ راه حل ها(بخش دوم) نکات جالبی را عنوان می کند.
مثلا سخنی از «ولتر» را نقل میکند که «شوپنهاور» نیز با آن موافق بوده است؛ و آن اینکه:«زمین مملو از آدم هایی است که ارزش هم صحبتی ندارند.»
همین جمله خیال مان را در خیلی از جهات در زندگی راحت می کند.

راستش باید پذیرفت زندگی ما را در حال حاضر، عناصر و نظراتی تحت تاثیر قرار داده اند که ارزش محتوایی بالایی ندارند. یعنی صرفا کلماتی هستند که از روی عدالت و دانش و تحلیل(دیگران) به ما نرسیده اند و دیگرانی این حرف ها را با حالات مختلف درونی(مانند عقده ها- حقارت ها- استانداردهای معیوب خانوادگی- ارزش های معیوب اجتماعی و …) بر ما می رانند(می گویند). و جالب اینجاست که گفت و گو های درونی ما با خودمان(مثبت هایش) زیاد بر ما تاثیر گذار نیستند در مقایسه با حرف های بیرونی (دیگران)؛ و این از مشکلات ماست.

هر جور که به این مسئله نگاه کنیم این ما هستیم که شرایط بدی را برای خودمان به وجود آورده ایم. مثلا ما این دیدگاه را نداریم که: اگر خری به من لگد زد پس من کار بدی کرده ام یا آدم بدی هستم ؟!
ما آن حرکت خر را روی حساب «خر بودنش» می گذاریم و نه بدی خودمان.
حال، پس چرا …
حرف های دیگران ما را ناراحت می کند؟!
چرا حرف های دیگران است که ارزش ما را مشخص می کند ؟!
و چرا حرف های دیگران ما را به انجام خیلی از کارها سوق می دهد یا ما را از آن ها نهی می کند؟!

حرف اصلی «اضطراب منزلت» نیز همین است که خودت را با خودت بسنج. معیار های خودت را با شرایط خودت باز نویسی کن و همواره فردیت خود را خودت بساز.

تکه هایی از کتاب «در باب حکمت زندگی» از «آرتور شوپنهاور » را در اینجا می آورم که احساس می کنم عمق مطلب فوق را بهتر منتقل می کند.

+ اینکه در نظر دیگران چگونه هستیم و اینکه خودمون رو مطابق خواست و نظر دیگران درست کنیم و رفتار کنیم و بر این اساس زندگی کنیم، کاری اشتباه و باطل است.
+ اگر فردی، یک خصلتی رو در حد عالی داشته باشه، از اینکه اونو به معرض نمایش نذاره خوشحال میشه و همین که اون خصلت رو داره، به اندازه کافی خوشحالش میکنه.
+ هر گونه کسب شهرت و آبرو هیچ‌گونه نقشی در سعادت واقعی انسان نداره و انسان نباید به چیزی خارج از خودش اهمیت بده. مهم اینه که در نظر خودمون، به چه شکل هستیم. نظر دیگران یا کلا بی‌اهیمت است و یا در درجه دوم قرار داره.
+ هر فردی متناسب با ارزشی که برای خودش درنظر می‌گیره، به تنهایی پناه می‌بره و تنهایی رو دوست داره.

در باب اخبار و یادی از عشق، کار و منزلت در عصر مدرن

عشق، کار و منزلت در عصر مدرن
عشق، کار و منزلت در عصر مدرن

کتاب عشق، کار و منزلت در عصر مدرن اثر آلن دو باتن از آن کتاب هایی است که دوست نداری تمام شود. آن قدر شیرین و روزمره به بیان مطالب می پردازد که میترسی زود زود به پایان برسد. به همین علت آن را نمی خوانی و مزه مزه می کنی.
این کتاب مجموعه ای از سخنرانی های آلن دو بات در جاهی مختلف است. پس حرف هایی که می شنویم بدین جهت بیشتر و راحت تر در ذهن و جان هضم می شوند.

قسمتی از کتاب درباره اخبار حرف می زند. اینکه خودمان نمیدانیم چقدر رد معرض اخبار هستیم از صبحگاهان تا شامگاهان مدام اطلاعاتی به ما می رسد که الزاما به آن ها احتیاجی نداریم.

به این فکر کرده ایم که این اخبار چه بر سر روان و درونیاتمان می آورند ؟!
واقعا ما به این همه اطلاعات در زندگی احتیاج داریم ؟!

جواب مشخصی به این سوالات نمی توان داد ولی چیزی که مشخص است اطلاعات طبقه بندی نشده و دور از تخصص های ما صرفا به ما احساس اضطراب- سردرگمی و تشویش می دهد. و این یعنی کارهای قبلی مان را نیز به درستی انجام نخواهیم داد.

انسان در جست‌و‌جوی معنا

انسان در جست‌و‌جوی معنا


بعضی چیزها تاثیر گذارند، مانند بعضی اتفاقات.
نوع نگاه ما به هر مرحله از زندگی، خوراکمان را برای ادامهٔ آن می‌دهد.اینکه ما به هر مرحله و مرتبه به عنوان پله ای جهت بلوغ و پختگی نگاه کنیم؛ یا به عنوان مشکل یا بدبختی عظیم، به خودمان بستگی دارد.

ویکتور_فرانکل از زندگی توام با معنویت و معنا، و تغییر نگاه (اش) حتی در اردوگاه های کار اجباری سخن ها می‌راند.

برخی با معنا های خود ساخته خود زندگی می کنند. برخی با معناهای دگر ساخته دیگران زندگی می کنند. و برخی بی هیچ معنایی ادامه می دهند.
اگر کسی معنای خاص خود را در زندگی پیدا کرد، بی شک لنگری عمیق و قوی دارد در طوفان های زندگی.

جوجه اردک زشت درون(۰۱)

جوجه اردک زشت درون ج

نمیشه سرسری ازش گذشت، نمیشه جمله به جملش رو نفهمید و رفت سطر بعد.
از اون کتاب ها که یه داغ دیده به نام #دبی_فورد بعد ایامِ رنج نوشته ش.رنج دیده، تفاوتی که با باقی آدم ها داره، در اینه که معنای چاله ای که توش افتاده و بقیه ازش حرف میزنن رو با گوشتش لمس کرده!

خب: این کتاب درباره سایه ها صحبت می کند. مقوله سایه ها را گوستاو یونگ مطرح کرد. البته یونگ دو مفهوم عقده(!) و سایه(!) رامطرح کرده و بیشترروی این دو مانور می دهد.

حالا کمی درباره این دو بدانیم:
– سایه: تعارض ميان آنچه هستيم و آنچه مى‌خواهيم باشيم. درواقع ما همیشه در کشمکش بین دو مرز خوب و بد و … هستیم و اصرار داریم خود را در یکی از این دو جای دهیم. در صورتی که باید هر دو این موارد را پذیرا باشیم. یعنی چه ؟ (بعد تر به تفضیل خواهم گفت)
– عقده: در ديدگاه يونگ مترادف گذشته است. همه ما به سبب انسان بودن‌مان گذشته اي داريم و در واقع عقده داريم. در دیدگاه یونگ ما در کودکی یا دچار عقده مثبت می شویم و یا عقده منفی. و جالب اینجاست که تمام انتخاب های ما حاصل این عقده هاست. یعنی چه؟ (بعد تر به تفضیل خواهم گفت)

 

 

عصبانی های عصر ما

طبق معمول مادر (عزیزتر از جان) با ورود به اتاق در خواستی داشت! سر قفسه کتاب ها رفتند و گفتند: “کتاب خوب چی داری بهزاد؟” بنده هم که قبل تر کتاب های مناسب و پر مغز که مناسب ایشان باشد را پیشنهاد کرده بودم؛ باز فکر کردم. بعد گفتم: “شخصیت عصبی زمانه ما” را خوندی؟ گفتند” نه!
خب: حالکه فرصت پیش آمده بود که دوباره این کتاب را تورق کنم و یاد گذشته کنم، سری به فهرست زدم. چیز های جالبی دیدم.
(لازم به ذکر است تاریخ خرید کتاب ۰۷/۱۱/۱۳۹۱ از شهر کتاب ابن سینا می باشد؛ که طبق عادت در صفحه دوم یادداشت کرده بودم)
فهرست را مرور میکنم:

  • احتیاج عصبی به محبت
  • طرق جلب محبت و رنجهای ناشی از عدم کسب آن
  • تلاش برای کسب قدرت، حیثیت و ثروت
  • رقابت عصبی
  • احساس گناه عصبی
  • رنج و عذاب عصبی یا میل خودآزاری
  • رابطه فرهنگ با عصبی

*این فهرست را نوسینده کتاب یعنی خانم کارن هورنای؛ روانشناس نئو فرویدی زحمت کشیده و نوشته.
اگر مرور کنیم چیز های جالبی رو درک خواهیم کرد که مثلا عوامل: احتیاج به محبت، جلب محبت، رقابت، احساس گناه، فرهنگ و … در عصبی بودن موثر هستند. باید پذیرفت عصبیت جزء مهمِ شاکله ی روز های ما رو تشکیل میده. فهرست بالا رو نگاه میکنم که چه بی مورد زندگی را خاکستری می کنیم. فهرست بالا بعضی نیاز های اساسی رو نشون میده مانند محبت، که نبودش عصبانیت رو دنبال داره. می پذیریم که زیاد این مورد دست ما نیست.

تنهایی با طعم روان درمانی اگزیستانسیال

Image result for ‫روان درمانی اگزیستانسیال‬‎

از دوست عزیزی کتابی با عنوان “روان درمانی اگزیستانسیال” دیشب هدیه گرفتم. الحق کتاب برای رواندرمانگران و دانشجویان ارشد و عالی نوشته شده است. نثری ساده و بدون لغات ثقیل دارد؛ اما مفاهیمِ سنگینی را در هر پاراگراف منتقل می کند.
می گویند (اروین د یالوم) پس از این کتاب بود که کتاب های بعدی را با نثر داستانی به نگارش درآورد. (من کتاب های “و نیچه گریه کرد” و “درمان شوپنهاور” را از یالوم خوانده ام و الحق لذت ه فراوانی برده ام.) و به گونه ای دیگر این کتاب سرآغاز کتاب های بعدی یالوم بوده و شاید ابتدا باید این کتاب را پاس کرد تا کتاب های بعدی را درک کرد؟!

ولی غرض از عنوان این مطالب صحبت از کتاب نبود؛ صحبت سر ه بخشی از ۴ بخش اصلی کتاب است که دارم تورق می کنم. بخشی با نام تنهایی. اتفاق جالب اینجاست با خواندن هر برگه دقایق و حتی ساعتی به هضم آن می پردازم و عملا نمی توانم کتاب را به جلو ببرم! (ادامۀ نوشته)

The Power Of Habit

۱- درباره قدرت عادت: گفته شده حدود ۴۰% رفتارهای ما در طی روز صرفااز روی عادت انجام می شوند. فقط لحظه ای تامل کنیم و به این فکر کنیم. که با تغییر این عادات حدود یک سوم زندگی را می توان دست خوش تغییرات کرد.

۲- آقای چالز دوهیگ (نویسنده): کتاب خوب و پر و پیمونی رو جمع کرده. ولی خیلی حجم ش بالاست. فکت های علمی زیادی در خودش داره. و اصلا کتابی نیست که بخواد صرفا در باغ سبز نشون خواننده بدهد.

۳- آقای کیم هارت من (گرداننده سایت کیم): خیلی جالب است کسی با خود عهد کند وقتی کتابی را خواند آن را خلاصه کند. آقای هارت من چند باری این را به خوبی انجام داده است. خلاصه کرده و سپس در سایتش هم قرار داده است. خلاصه حدود ۱۷ صفحه ای خوبی از آب درآمده است.

الفبای قصه نویسی

هنگامی که داشتم کتاب ها را جمع می کردم چشمم به خیلی از کتاب ها خورد که قبل تر آن ها را ندیده بودم. ندیدن آنها به علت ضخامت کم کتاب بود. آن ها را جدا کردم و تعدادی را نزدیک تخت قرار دادم تا زمانی که وقت شد تورقی کنم.

 

یکی از کتاب هایی که راستش در ابتدا می خواستم بیندازم دور کتاب “الفبای قصه نویسی” نوشته رضا رهگذر چاپ تابستان ۱۳۶۹ بود.

قطر کم، قدیمی بودن و سطحی بودن آن مرا وا داشت که از آن چشم بپوشم ولی کمی که با خود فکر کردم آکادمیک دیدن ادبیات و نوشتن شاید برایم لازم باشد و ضروری.

 

فعلا آن را کامل نخواندم ولی چیزی که توی ذوق من زد حرف های نویسنده کتاب بود که آنچنان بی رحمانه هوش و ذکاوت را وسط می آورد که مطمئنا کسی که ضعیف تر به نظر می رسد هیچ وقت نوشتن را با خواندن این کتاب آغاز نخواهد کرد.

مروت داشته باشیم و بدانیم همه چیز با هوش و تیز و بز بودن آدمی حل نمی شود.