سفر نوشت

درباره خاطرات و رویداد هایی که در هر سفر امکان دارد در ابتدا؛ حین ویا انتهای آن رخ دهد.

رُم نوشت

برای دیدن رم بهتر است بافت مرکزی شهر با پای پیاده طی شود. بیشتر جذابیت شهر های تاریخی بافت قدیم و جدید در کنار هم هستند.
رم این خصوصیت را دارد و این شانس را به شما می دهد که بیشتر جاهای فرهنگی و تاریخی را نزدیک به هم به شما عرضه کند.
پس:
برای گردش در بافت تاریخی به نقطه ی مرکزی خود را برسانید و سپس با نقشه به جاهای دیگر سفر کنید.
در رم:
۳ خط مترو داریم ولی گستردگی آن همانند پاریس نیست؛ (ساعت کاری مترو تا ساعت ١١ شب حدودا است؛ البته در آخر هفته تا ۱ بامداد یا حتی ۱.۳۰ هم کار می کند) پس بهتر است در کنار مترو اتوبوس هایی به نام “بپر بالا، بپر پایین” اصطلاحا سوار شوید.(ساعات کاری آن ها ۶ صبح تا ۱۲ شب می باشد) تیکت و بلیط هم از دکه های روزنامه فروشی تهییه کنید.
شما در رم چند انتخاب دارید:
۱- رم پایتخت فرهنگی اروپا و به نوعی قلب امپراطوری روم است. بدیهی است کار اصلی شما دیدن بناهای تاریخی است. بهتر از قبل از دیدن هر بنا اطلاعات قبلی آن را بخوانید تا با دید و ذوقی بیشتر با آن ها روبرو شوید.
چون دیدن بنایی قدیمی، به خودی خود جاذبه زیادی ندارد ولی داستان و تاریخچه آن است که این را برای شما جذاب میکند.
رم مانند موزه ای است که در تمام شهر پراکنده شده. پس فرصت دیدن با پای پیاده این موزه را از دست ندهید.
۲- رم به نوعی جز ۴ شهر مهم دنیای مد است. خیلی از برند ها مانند “فندی” دفتر مرکزیشان در رم است یا دیگر برند ها بوتیک های مجللی در آن دارند.
مراکز خریدی مانند: پورتارم – پارکو لئوناردو – یوروما ۲
۳- جاهای تفریحی نیز که ار کودک همراه دارید جالب است: پارک لونا (وسایل بازی جالب و زیادی دارد)
باغ وحش بیوپارکو (که انصافا نمونه خوبی از یک باغ وحش اروپایی است)
ایدرومانیا (یه پارک آبی خوب برای آب تنی اگر دوست داشتید.) (ادامه نوشته)

از “رم” به خویشتن

مشغول بودم و گوشی ام را در وضعیت کم صدا قرار داده بودم. …دیدم تماس دست رفته ای از دوستی و استادی قدیمی دارم. تماس گرفتم. چون چند روز گذشته دیداری تازه کرده بودیم از حال و احوال کاستیم و اصل مطلب را به میان آوردیم. یعنی گفت: “دوستی شنبه شب عازم رم و سیسیل است. لطفا برنامه ای عمومی را برایش بنویس” با گرفتن چند مشخصه قبول کردم و سپس خداحافظی.

اما بلافاصله یاد ایامی کردم که چه نیک و خوشحال سفر می کردم. بلند شدم و سراغ قفسه کتاب رفتم و از سری کتاب های The new millennium collection مربوط به رم را برداشتم و جهت یادآوری تورق کردم. از لذتش نگویم؛ که خیلی چسبید.

بی درنگ یاد “چشمه تریوی” “پانتئون” و “کیلیزیوم” افتادم. یاد “استپ اسپانیش” که همیشه محل استراحتمان بود و چه راحت خود را روی پله ها ولو می کردیم و مانند جوجه که در زیر آفتاب دراز می کشد؛ دراز می کشیدیم.

زندگی همین است، یا در سفری یا خاطرات سفرت را مرور می کنی. (ادامۀ نوشته)

نطقی که کور نیست!

به هفت روزی که متفاوت تر از سایر ایام گذشته است فکر می کنم. اینکه واقعا تفاوت داشته است؟ اگر آن تفاوتی که خودم دوست می داشته ام برآورده نشده؛ قسمتی از آن به شرایط بیولوژیک و بدنی در این ایام مربوط است. وگرنه تشنگی به تفاوت هنوز که دارم می نویسم در من غلیان و جوشش دارد.

همیشه قرار نیست داده ها به صورت آموزش، نوشته، کتاب و … و خیلی رسمی باشند. گاهی آموزش در دل چیزهایی است که کمتر آموزنده دیده می شوند. مانند فیلم ها که داستان های زندگی نکرده ما شاید باشند.

دیشب بنا به اتفاق و غیر برنامه ریزی شده “طعم گیلاس” (عباس کیارستمی، ۱۳۷۶) را به اتفاق دیدم. خیلی ساده، بی پیرایه، شاید ضعیف (از خیلی نظرها) ولی در انتها دلت شاد بود به چند دیالوگی که از آن بیان شد. دلت به زندگی کردن با آن شخصیت که توانستی همزاد پنداری نسبی را با آن بکنی خوش بود.

بالاتر نوشتم نطقی که کور نیست؛ دلیل دارد؛ تازگی ها کمتر می نویسم. شاید دیگران و نزدیکان هم به درستی درک کرده اند. دلیلش این است که بیشتر اوقات به این می گذرد که اجازه می دهم ته نشین شوند داده ها. یعنی بیشتر وقت را به ته نشین شدن و صبر کردن می گذرانم. کمتر حرص می خورم و از بد عهدی ایام کمتر گلایه می کنم. تنها گلایه ام این است که نمی دانم فرداها از امروزهایم پشیمان می شوم یا نه؟! البته جای پشیمانی ها را نمی گذارم زیاد خالی شود، ولی غریبه که نیستی این بار آخر ها، تکرار نشدن ها، غفلت ها، نگفتن ها و … کمی رعشه به اندامم می اندازد. یادم نمی رود که تنها خواست من نیست؛ مسئله خیلی حواشی دیگر دارد که از یَد من خارج است و این را نباید فراموش کرد. مانند زندگی روزمره که تنها درصدی در اختیار ماست و احتمالات دیگری نیز در آن دخیل اند.

تکرار؛ هرگز

سفری دعوت شده را رد کردم. اگر آن را قبول کرده بودم در حال حاضر در جاده بودم. فکر به جاده و تاریکی مرا قویا از خود بی خود می کند. جاده برایم جذاب است؛ چه برسد به اینکه در تاریکی طی شود.
سفر را رد کردم؛ چون احساس می کردم اسیر تکرار خواهم شد. سفر را رد کردم تا درگیر آن نشوم. هر سفر چه کوتاه و چه بلند در خود دنیایی دارد. در حال حاضر دنیای جدید شاید آرامش نسبی ام را بر هم زند. گفتم تکرار در سفر؟! حرفم راپس می گیرم…مگر می شود در سفر تکرار داشت؟ هـــــرگز