روز نوشت

درباره روز نوشت – خاطرات – اتفاقات روزمره و روزانه و هرآنچه که با آن در روز روبرو می شویم یا درباره آن فکر می کنیم.

در باب اخبار و یادی از عشق، کار و منزلت در عصر مدرن

عشق، کار و منزلت در عصر مدرن
عشق، کار و منزلت در عصر مدرن

کتاب عشق، کار و منزلت در عصر مدرن اثر آلن دو باتن از آن کتاب هایی است که دوست نداری تمام شود. آن قدر شیرین و روزمره به بیان مطالب می پردازد که میترسی زود زود به پایان برسد. به همین علت آن را نمی خوانی و مزه مزه می کنی.
این کتاب مجموعه ای از سخنرانی های آلن دو بات در جاهی مختلف است. پس حرف هایی که می شنویم بدین جهت بیشتر و راحت تر در ذهن و جان هضم می شوند.

قسمتی از کتاب درباره اخبار حرف می زند. اینکه خودمان نمیدانیم چقدر رد معرض اخبار هستیم از صبحگاهان تا شامگاهان مدام اطلاعاتی به ما می رسد که الزاما به آن ها احتیاجی نداریم.

به این فکر کرده ایم که این اخبار چه بر سر روان و درونیاتمان می آورند ؟!
واقعا ما به این همه اطلاعات در زندگی احتیاج داریم ؟!

جواب مشخصی به این سوالات نمی توان داد ولی چیزی که مشخص است اطلاعات طبقه بندی نشده و دور از تخصص های ما صرفا به ما احساس اضطراب- سردرگمی و تشویش می دهد. و این یعنی کارهای قبلی مان را نیز به درستی انجام نخواهیم داد.

آمده ام تا از اولش، رفته باشم!

آمدم که در بهمن ماه چراغی را روشن کنم، دیماه برایمان زیبا می نمود. چون بیشتر از باقی ماه ها برایش برنامه داشتیم و همچنان او برایما برنامه داشت. خلاصه دی ماه ماه پر برکتی بود، هم مالی و هم باقی ابعاد.
الان که ابراز به پر برکت بودن کردم، نمیدانم چرا شکرش را (حتی به زبان) به جای نیاوردم. شکر برای دیگری نیست، شکر بیشتر برای خود ماست؛ برای ما که خیلی از اوقات خود را خالی میبینیم. خالی از همه چیز. و این حس باعث نگقتن و نکردن خیلی چیز ها می شود؛ آخر آدمی وقتی خالی است، نه خیرش به خودش می رسد و نه به باقی!

و مورد دیگر اینکه، کیست که از اول آمده باشد تا که رفته باشد! او صرفا برای سفری پر بار آمده، برای دیدارهایی از سر حوصله؛ و نه چیزهایی دیگر.

برخورد با «درد»

اینکه دردی هست، نشان دهنده ی خیلی چیزهاست.

اما

طرز برخورد با «درد» بسیار مهم و همطراز مشخص شدن «علت درد» است.

برخورد مناسب با «درد» مراحل و موارد بسیار دارد، ازجمله علت، ریشه یابی، درمان مرحله ۱ یا سطحی، درمان مرحله ۲، و مراقبت همیشگی.

و

«هر کجا دردی است دوا آنجا رود»

«درمان» مستتر در «درد» است.

شروع فصل نو، زمستان

باورم نیست که آذر ماه را بدون حتی یک نوشته پشت سر گذاشته ام. حال خوبی نیست، آدم توی ذوقش میخورد ، فکر میکند که چه کاهلی ها که نکرده است. ولی واقعیت این نیست، یعنی کاهلی نبوده …، دروغ چرا. دقیقا کاهلی بوده است.

این روزها مسئله ی اصلی همین است، کاهلی. واقعا دوست دارم ساعت ها مطلب درباره زجر و رنج های کاهلی و حس های بعدش یعنی (حس بی فایدگی، تنفر، سنگینی و کرختی، …) بخوانم و بنویسم که شاید بعدتر از آن رهایی یابم.

خب، فصل تمام شد. به همین سادگی، هیچ گاه فکر نمیکنیم که زمان با چه سرعتی عبور میکند مگر زمانی که قطره قطره اش را بشماریم. من در این فصل چندباری شد که قطره قطره اش را شمردم، یعنی زمانی که در بیمارستان بود. زمانی که از درد تنها مورفین چاره ام بود. آندزمان قدر وقت و زمان را فهمیدم که که هر قطره ای که در سرم پایین می افتاد برایم یک ساعت میگذشت. راستش اصلا زمان نمیگذشت. آن زمان قدر لحظات را فهمیدم که چشم به راه دکترم بودم که بیاید و نتایج آزمایشاتم را تحلیل کند. آااااااه.داین از برکات پاییز بود. ولی مدیون هستید که فکر کنید به این خاطر کمتر نوشتم، نه. قبل تر که گفتم، تنها به خاطر کاهلی بود.

نمی خواهم یادم برود که اگر خوب پیش می رود به خاطر خودم است و اگر بد هم پیش میرود به خاطر کرده های خودم. آدمی باید بپذیرد که مسئول کارهایش باشد. اینکه در خیابان فحش و ناسزا می دهد یا اخلاق خوبی ندارد، ربطی به بیماری ندارد یا حداقل کمتر ربط دارد. چرا؟ چون خود اوست که به بیماری اجازه ورود می دهد. شاید با گفتن جمله بعد خیلی ها با من زاویه بگیرند ولی عبادت، از آن کارهایی است که انجامش به همان نشدن های مبارک در زندگی کمک می کند.

خلاصه می خواهم زمستان پر و پیمانی را جشن بگیرم و در انتها با حالی خوب به پیشواز بهارم بروم. دیگر کم کم باید خود را برای قدم ای نهایی آماده کنکنم.

در ادامه، باز از یادگیری

در مطلب قبلی در چند روز گذشته از یادگیری گفتم.

اما حال می خواهم کمی صحبت های قبلی ام را بسط دهم و یا شاید کمی تصحیح کنم. موضوع اینجاست عوامل مختلفی در یادگیری تاثیر دارند. چیزهای زیادی هستند که موجب بهبود یا کاهش سطح یادگیری می شوند. در این موضوع اگر در ویکی پدیا نیز جستو جو کنید در زیر مجموعه “یادگیری” و بعدتر در “عوامل بروز اختلالات یادگیری” به فهرست جالبی بر می خوریم. (فهرست ذیل مستقیما از ویکی پدیا نقل شده است.)

۱- عوامل آموزشی
۲- عوامل محیطی
۳- عوامل روانی
۴- عوامل ژنتیکی
۵- عوامل بیو شیمیایی

همانطور که میبینیم عوامل اختلال در یادگیری بسیارند، ولی به دو مورد می خواهم اشاره مستقیمی کنم و آن هم فضای فیزیکی و جو روانی است. یعنی جایی که هستیم و جوی که در آن برقرار است.

مثلا من گاهی مانند امروز به کتابخانه ملی می آیم؛ شاید باورتان نشود ولی بسیار متفاوت است به طوری که هم تعداد کارها بیشتر و هم کیفیت آن ها بالاتر است.

مثال دیگر زمانی است که در خانه یا محل کار همیشگی امان هستیم و ب طرز معناداری تفاوت میزان تمرکز در این محیط ها را درک می کنیم. با خودمان تکرار کنیم که ما همه اندیشه ایم، پس برای کسی که همه اندیشه است فضاها و معنا ها بی تاثیر نیستند. این فضاها احساسات ما را در دست دارند و بعدتر همین احساسات کنترل فکر ما را در ید خود دارند.

عوامل محیطی را دست کم نگیریم.

پ.ن: در مطلب بعدی حتما از تاثیر ابزار آلات مورد استفاده در یادگیری خواهم گفت.

پ.ن۲: بعدتر از این هرم یادگیری بیشتر خواهم گفت.

هرم یادگیری آموزش

دربارۀ یاد آوری

remember - یادآوذی - عامریان

رِدْ – درحالی‌که به دیوارهای زندان اشاره دارد – به رفقایش چنین توضیح می‌دهد:

«این دیوارها از جهاتی عجیب‌اند؛ در نخست ازشان متنفری، به‌مرور برایت عادی می‌شوند و رفته‌رفته به آنها معتاد میشی. به‌این میگویند وابستگی!».

به‌همین علت «یادآوری» یا مرور دوباره میثاق ها، نوشته جات، درونیات، امری لازم می نماید. ما همواره باید به یاد «والایی» و «آزادی» باشیم و نباید به دیوار های زندان هایمان عادت کنیم. ما با آرزو ها و رویاهایمان معنا می گیریم. آنها را به یاد آوریم…

پ.ن: جواب به پرسش هایی مانند:
چرا مرور میکنیم؟
چرا بایست یادآوری کرد؟
چرا باید به خلاصه ها رجوع کرد؟
چرا باید مجددا بعضی کتاب ها را خواند؟

اعتماد ؟!

trust-اعتماد-عامریان

نمی دونم دقیقا از کجا دیگه نتونستم به کسی «اعتماد» کنم ؟!

شما فکر نکن که «عدم اعتماد» کار آسونی است، وقتی «اعتماد» به دیگران رو از دست بدی، مدام اطراف خودت رو متزلزل می بینی.
و از همه مهمتر آدم های درست و حسابی بعدی نیز پاسوز این جریان می شوند، و نمی تونن اون طوری که شایسته اون ها هست، تو دل برن و لذت شرایطشون رو ببرن.

قسمت بد ماجرا اینجاست که خلاصه «اثر پروانه ای» امکان این رو داره که روزی به خودمون برگرده! (چون حتی بال زدن پروانه ای در جای دیگر دنیاممکن است اتفاق وحشتناکی را رقم بزند؛ چه برسد به همچنین چیزی مانند «منش و رفتار انسانی»!)

البته نکته مهم تر، مسئولیت پذیری شخصی است. یعنی اگر من انتخاب های مناسبی نکردم یعنی جایی چیزی در من درست درک نشده! خلاصه سهم خودمون رو در انتخاب آدم های اشتباه در نظر بگیریم.

از شب

شب - شباهنگم - night

و شب ها هم دیگر کیفیت گذشته را ندارند،

آن وقت ها آرامشی بود، سکوتی بود، دوستت دارمی و …

 

پ.ن: اصلا شب به «ناگفته» هاشه که شده شب/.

پ.ن.۲: برای من شب به مانند عکس بالا کنار دریا یا آب،

در سکوت محض و کمی آتش معنا می گیرد.

از دلتنگی های فصلی

چقدر دلتنگِ چیزهای ابراز نکرده ام،
یه کوه دارم پشتم که سنگینیش کمرِ این روز های زندگیم رو عجیب، فشار میده.

دلتنگی میدونی چیه؟! همون چیزی که وقتی به یاد میاریش لبخندی همراه لبانت میشن و بعد چند لحظه، از حجم نبودن اون ها، کفِ دست ای روانه پیشونیت میکنی یا اگه تو تاکسی نشستی گونه ات رو به خنکی شیشه ای که کنارته میدی.

راستش تاکسی های سبز و زرد میدون ونک تو فصل زمستون واسه من خود ه دلتنگی اند و بس.