دیزاین

about user Experience design and Graphic design an user interface design.
summary about UI & UX

شلختگی

بعد از مدت‌ها باز به این خانه برگشته ام. این دور بودن و به روز نبودن شاید ریشه در «شلختگی» بیش از اندازه در امور دارد. به هر حال باز عزیم نوشتن کرده‌ام. قبل از هر موضوع دیگری برخود لازم می‌دانم اموری را که چند وقت گذشته ذهنم را درگیر کرده بود را بازگو کنم و سپس اگر مجالی بود از روزمرگی‌ها بنویسیم؛ که اعتقاد دارم نوشتن از هر روزمرگی الزاما کار مفید و مثبتی نیست؛ ولی اگر همین روزمرگی‌ها را با چاشنی تحلیل و مطالعه پیوند دهیم غذای خوشمزه‌ای در انتظارمان خواهد بود.

✔️ موضوع اول: چه چیز به ما مربوط است؟!
این سوال از آن سوال هاست که این روز ها به هر کس که میرسم بحثمان را ناخودآگاه به آن می کشانم، می‌گویم: فلانی به نظرت فلان چیزها واقعا به من/ به ما (اگر همکار باشد) ربطی هم دارد؟! و می‌نشینیم پای بحث و صحبت و گزافه‌گویی‌هایی از این دست.
ولی چیزی که بیشتر به آن معتقد شده‌ام یا بهتر است بگویم «پذیرفته‌ام» تا کمی آرام گیرم؛ این است که در «دیزاین» اصولا همه چیز و همه کس و همه‌جا به ما مربوط است و اصصولا جدا کردن بعضی مسائل در دیزاین کار جالب و اصولی نیست.
چرا؟ چون ما همگی این را پذیرفته‌ایم که «دیزاین» فرآیندش در جهت -حل مسئله- است و این حل کردن مسئله شما را با ابعادی از آن موضوع روبرو می‌کند که ممکن است فکر می‌کردی آنچنان هم به تو ربطی ندارد ولی واقعیت چیز دیگری است..

✔️ موضوع دوم: برنامه‌ریزی و مخصوصا برنامه روزانه و روتین های هر روزه
این موضوع یعنی «برنامه ریزی» از آن چیزهای بی صاحابی است که بد به جانمان افتاده است و نمیدانم کجایش را بگیرم!!! یعنی ابتدا و انتهای مشخص و واضحی ندارد تا به آن استناد کنم. راستش این موضوع هم برایم مانند «دیزاین» شده که خیلی چیزها دارد و از گستردگی اش جانم را به لبم رسانده.

✔️ موضوع سوم: راه حل
در این قسمت بیشتر باید به خود بقبولانم که بهتر است اینگونه باشد وگرنه راه حل که حرفی بی معنی است و اصولا معنی ندارد.
▪️ بهتر است گاهی بنشینیم و روی هدف هایمان را خط بزنیم!
آری، لازم است گاهی با تمام بی رحمی بنشینیم و کارهایی که می خواستیم یا می‌خواهیم را الویت بندی کنیم و برخی را برای همیشه از لیستمان به بیرون پرت کنیم. این بیرون انداختن ذهنمان و زندگی و دنیایمان را باز تر می‌کند تا کاهدف هایی با اولویت های بالاتر را دنبال کنیم. اما نا گفته نماند که این کار جسارت و درشتی زیادی می‌خواهد که نباید به این سادگی ها از آن چشم پوشی کرد.
▪️ با تمام وجود بپذیریم و «حال» مان را قبول کنیم!
درصد مشخصی نمی‌توان داد ولی حدود تا درصد در آن چیزی که از خود می‌بینیم سهیم هستیم. عوامل بیشماری مانند وراثت، موقعیت خانوادگی، منطقه شهری، کشور تولد و … در اینی که هستیم موثر بوده‌اند. ولی به محض اینکه با تمام وجود بفهمیم ناخدای این کشتی شکسته و بعضا نا مناسب ما هستیم، برنامه تغییر می‌کند و دیگر این نا خدا دنبال وقایع گذشته نمی‌گردد و توان خود را به ترمیم و بازسازی و احداث خواهد گذارد.

هبوطی عمیق (هبوطِ عمیق)

این نوشته برای مسابقه «هنر دیجیتال ۹۸» توسط «بهزاد عامریان »نوشته شده است. در واقع این متن، statement اثری است که در این مسابقه ارائه شد. این اثر در قالب VR به این مسابقه ورود کرد.

کجا بوده ایم؟

در جایی که انسان محوریت همه چیز بوده است و تناسبات انسانی حرف اول و آخر را می زده است. اندازه ها، صداها، رنگ ها، معماری، شهرسازی، متریال ها و همه اجزای محیط به گونه ای بوده اند که ارزش های والای آدمی را مدام فریاد می زدند و یادمان می آوردند که ما به ذات ارزشمندیم.

کجا هستیم؟

در شهری که به عناوین مختلف ما را نادیده می گیرد و عنصر اصلی اش ماشین هایی هستند که جنس بدنشان از آهن است و هیکل شان به سردی مرده ای که قرن هاست ما را ترک گفته است.

حالمان چگونه است؟

این روزها زندگی شهری سبب شده است كه انسان در محیطی پر استرس با منابع صداهای نا به هنجار، همزیستی توام با ناراحتی را تحمل كند. شايد شنيدن بسته شدن درب خانه همسايه، بوق هاي بی وقفه در ترافيک سنگين، اگزوز دستکاري شده خودروها و فريادهاي گوشخراش فروشندگان دوره گرد در کوچه و خيابان، ديگر اين روزها عادت زندگي شهري باشد بدون اين که کسي بفهمد اثرات مخرب اين آلودگي صوتي تا چه اندازه روح ما را نشانه گرفته است.

در روزگاری که هنجارها، نا به هنجار شده اند؛ در روزگاری که آرامش از زندگی مان رخت بر بسته چه انتظاری است که هنوز انسانِ سابق باشیم؟! چه انتظاری می رود که آدمی هنوز ارزش های والای انسانی را برای خود دغدغه بداند؟! این انسان دیگر خلاقیت و هنر را دغدغه اصلی خود می داند؟! و هنرمند با کدام ذهنِ پاک و مانند فردی دغدغه مند به چالش های انسانی و فرهنگ ایرانی می اندیشد؟!

به دنبال چه هستیم؟

آلودگی های هر روزه شده اند اپیدمی های تمیز و شیکِ هر روز؛ به گونه ای که تمیز دادن سره از ناسره غیر ممکن است. آنچنان خوبی ها و بدی ها، هنجار ها و ناهنجاری ها، زیبایی ها و نا زیبایی ها، آرامش و اضطراب، ارزش ها و ضد ارزش ها در هم تنیده شده اند که گاهی متوجه وزن هر عمل و موقعیت نیستیم.

اگر ما این روزها به دنبال گمشده های قدیم خود مانند آرامش و پروازهای کودکانه خیال انگیز در ذهن و روانمان می گردیم بر هیچ کس پوشیده نیست که ارزش های ناب انسانی و ایرانی در فضایی عدالت مند و روشن متبلور می شوند و نه در فضاهایی که آلودگی رکن اصلی آن چیزهایی است که می بینیم و می شنویم.

رسالت ما چیست؟

این کار ترجمانِ دوباره خودآزاری هر روزمان است که این روزها درکمالِ سخاوت، به یکدیگر ارزانی می داریم. ما یاد گرفته ایم که با ناهنجاری ها و نا زیبایی ها بسازیم و هنجارها و زیبایی ها را به یاد نیاوریم، آرامش را یادآوری نکنیم و با رنج هایمان مانند نقص عضوی غیرقابل تغییر زندگی کنیم. ما به خوبی یاد گرفته ایم که بسوزیم و بسازیم و یادمان نیاید که زمانی نام مان دقیقا چه چیز بوده است! ما علاوه بر نام مان حتی اهداف مان را هم فراموش کرده ایم.

در این ملغمه و شلوغی کاش یادمان بیاید که هدف و رسالت ما چیز دیگری بود. هدفِ ما زندگانی بود و نه زنده مانی!

منباب طراحی و پروسه آن

هر کاری را آدابی است.

برای هر کاری ابتدا نیتی را در نظر میگیریم و با توجه به نیتی که کردیم اسباب و وسایل آن را فراهم می آوریم. این ساده ترین آدابی است که برای کاری می توان متصور شد.

به طبع برای طراحی نیز مراحلی در نظر گرفته می شود. این مراحل هر چقدر منعطف تر و تمیز تر باشند، محصول نهایی نیز که میوه آن است کیفیت بهتری خواهد داشت.

گاهی میبینیم که بدون توجه به مراحل و پله های طراحی برخی خواستار بازه های زمانی مشخص هستند در صورتی که وقتی مراحلی مشخص نیست و وقتی حجم اطلاعات درخواستی و تحویلی هنوز مشخص نیست، چه مدت زمانی را می توان (حتی) تخمین زد؟

کم لطفی برخی دوستان است که اصرار بر مشخص نمودن خیلی از بحث ها قبل از هر آماده سازی می نمایند. مثال ملموس آن: بچه ای است که هنوز نطفه اش بسته نشده و هنوز نه جنسیتش مشخص است و نه احتیاجات فورس ماژوری که قرار است به آن ها احتیاج پیدا کند؟ ما از کجا بدانیم چه لباس هایی برای آن کودک مناسب است وقتی هنوز جنسیت مشخصی ندارد. چطور به خرید کفشی برویم که نمیدانیم قرار است برای چه جنسیتی و چه اندازه کف پایی تهیه شود. از کجا بدانیم آن کودک چه مریضی هایی قرار است پیدا کند تا داروهایش را پیش پیش تهیه کنیم؟ و حتی نمیدانیم مزاج چگونه است و چه شیر خشکی باب معده ی مبارک آن است؟

خلاصه که یا باید صبر کنیم و قدم به قدم احتیاجات را لیست کنیم و مدت زمان تهیه را مشخص کنیم یا از هر وسیله ای به مقدار زیاد و سایز ها و رنگ های متفاوت بگیریم که نتیجه اش در انتها می شود کلی وسایل اضافی.

ارزش و تولید ارزش

value - ارزش

زمان یکی از منابع اصلی تولید ارزش است،

ارزش در زندگی با زمان مناسب و ریسک متناسب ایجاد می شود.

به موقع منابع تولید ارزش را فعال کردن هنر است.

 

پ.ن:

(این نوشته صرفا یک یاداوری است؛

یادآوری به کسی که طراح نبود و همه چیز بود!)

روز های گره خورده به دیزاین

design thinking UI UX متن

طراحی و تفکر طراحی

این جماعت (یعنی خودمان) که زندگی اش به دیزاین گره خورده آدم های جالبی هستند. مود های مختلفی دارند و هر روز ایده های خاص را دنبال میکنند.
روزی به دنبال ترند های روز و هستند و روزی دیگر سودای بازگشت به مکاتب گذشته را دارند.

روز هایی که می گذرانم در بطن و به نوعی در دل طراحی هستم. و بیشتر اوقات به جزئیات کارهایمان فکر می کنم. اگر نگویم بیشتر این فعالیت های روزمره لذت بخش هستند دروغ گفته ام.
دیزاین اگر خوب فهمیده شود به لایه هایی از جانت نفوذ می کند که کم تر پدیده بیرونی و کاری می تواند این کار را انجام دهد. چه خوب که درست فهمیده شود و بدرستی با آن قدم برداشته شود.

نکته ای که می ماند و سوال خیلی هاست؛ این است که:
چالش و کمبود و نقصان این جریان(طراح-طراحی) در این روز ها چیست؟